نغمه‌ی حسرت



شعر از: رهی معيری
آواز: عليرضا افتخاری



















ياد ايامی که در گلشن فغانی داشتم
در ميان لاله و گل، آشيانی داشتم






گرد آن شمع طرب، می‌سوختم پروانه‌وار
پای آن سرو روان، اشکِ روانی داشتم






آتشم بر جان، ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشکِ حسرت، ترجمانی داشتم






چون سرشک، از شوق بودم خاک‌بوس درگهی
چون غبار از شُکر، سر بر آستانی داشتم






در خزان با سرو و نسرينم، بهاری تازه بود
در زمين با ماه و پروين، آسمانی داشتم






درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت، ورنه من
داشتم آرام، تا آرام جانی داشتم






بلبل طبعم "رهی" باشد ز تنهايی خموش
نغمه‌ها بودی مرا، تا همزبانی داشتم

















back to home

write a feedback

recommend to your friends