خداحافظ



شعر از: پونه
اجرای ترانه: سيمين غانم



















می‌خواستم فقط ...
من برای هميشه می‌روم
حلالم کن نازنين






- عمـــو ...؟

- آمدم عمو جان
آمدم آنيتا
همين دلِ سوخته را مهلتم بده ...






دخترِ پلکانِ عجولی وُ گريز
فقط يکبارِ آخری،
اسمم را خداحافظی نکن
شايد ...
کسی چه می‌داند
آدمی‌زاد هميشه به اميد زنده است






- آمدم عمو جان، آمدم






فقط سرت را برگردان
اتوبوس ما دارد می‌رود
می‌دانم که نمره‌های تو بهترين‌ست
چه لباس قشنگی پوشيده‌ای ...
اگر اين بغض امانی می‌د‌اد،
حرف نگفته بسيار بود
با اينهمه اشک وُ اين سر خجالتی
عکست هم در قاب چشمم نخواهد ماند






- صدايم نکن عمو جان
می‌بينی که سرگرم گريه‌ام






خداحافظی نمی‌کنم ...
کاش تو هم کلامی می‌گفتی
چه سوز بی‌انصافی می‌آيد
انگار هيچکس جز من سردش نيست ...
مگر اينکه تو ديرت باشد،
من که اهل رفتن نيستم.
می‌بينی، ديگر صدايم نمی‌کنند
حالا که بعد از اينهمه وقت،
اينجا به هم رسيده‌ايم ...

دريغ ... هميشه بدنبال سايه‌ای می‌گشتم






اتوبوس ما رفت
تو هم که رفته‌ای
باز بيدار شدم
خورشيد درآمده
چه سکوتی‌ست اينجا
حالا وقت گريه است ...

















back to home

write a feedback

recommend to your friends