در اين بُن‌بست



شعر از: احمد شاملو
اجرای ترانه: عليرضا قربانی
شعر ترانه: احمد شاملو / حميد خلف‌بيگی
عکاس: پونه
عکس‌ها: البرز مرکزی



















دهان‌ات را می‌بويند
مبادا گفته باشی دوست‌ات دارم
دل‌ات را می‌بويند
روزگار غريبی‌ست، نازنين






و عشق را
کنار تيرکِ راه‌بند
تازيانه می‌زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد






در اين بن‌بست کج و پيچ سرما
آتش را
به سوختِ بارِ سرود و شعر
فروزان می‌دارند.
به انديشيدن خطر مکن.
روزگار غريبی‌ست، نازنين






آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد






آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کنده و ساتوری خون‌آلود
روزگار غريبی‌ست، نازنين






و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد






کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و ياس
روزگار غريبی‌ست، نازنين






ابليسِ پيروز مست
سورِ عزایِ ما را بر سفره نشسته است.
خدای را در پستوی خانه نهان بايد کرد

















back to home

write a feedback

recommend to your friends