آب طلب نکرده



شعر از: فاضل نظری
آواز: همای و گروه مستان
شعر آواز: فاضل نظری
عکاس: پونه
عکس‌ها: Haut Koenigsburg (فرانسه)



















از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند






پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار"
تنها به اين بهانه که بارانی‌ات کنند






يوسف! به اين رهاشدن از چاه دل مبند
اين‌بار می‌برند که زندانی‌ات کنند






ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شايد به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند






يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌ای بترس که شيطانی‌ات کنند






آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

















back to home

write a feedback

recommend to your friends