انتظار



شعر از: هوشنگ ابتهاج
آواز: عليرضا قربانی
شعر آواز: هوشنگ ابتهاج
عکاس: پونه
عکس‌ها: رود راين (آلمان)



















بازآی دلبرا که دلم بی‌قرار توست
وین جان بر لب آمده در انتظار توست






در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جز باده‌ای که در قدح غمگسار توست






ساقی به دست باش که این مست می‌پرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست






هر سوی موج فتنه گرفته‌ست و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست






سیری مباد سوخته‌ی تشنه‌کام را
تا جرعه‌نوش چشمه‌ی شیرین‌گوار توست






بی‌چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست






هرگز ز دل امید گل‌آوردنم نرفت
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست






ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست

















back to home

write a feedback

recommend to your friends