زمزمه



شعر از: منوچهر نیستانی
اجرای ترانه: بیژن بیژنی
شعر ترانه: بر اساس ملودی کردی
عکاس: پونه
عکس‌ها: جنگل‌های سياه (آلمان)



















کبوتران را با ابرها رها کردم
به بی‌کرانگی مرزهای مهتابی
چه نقش پاکی! خالی ز ازدحام خطوط:
هوا سفید و
زمین سبز و
آسمان آبی.






چو آفتاب، در آفاق جان من، می‌ریخت:
صدای آمدنی، هر غروب، در تردید
غروب دیگر، با آفتاب می‌رفتم






و در مدارم، صد آفتاب می‌گردید!
شرابخانه‌ی ما را - که قصه‌هاست در او -
غریو و غلغل مستانه‌ای نمی‌آید
حدیث مهر کهن تا دوباره زنده شود
فروغ آتش زردشت دیگری باید.






به خواب رفت و برایش هنوز می‌خواندم
کتاب قصه‌ی پروانه‌های عاشق را
و می‌شنیدم از کوه‌های زنگاری
دوباره رستن آرام صبح صادق را

















back to home

write a feedback

recommend to your friends