از مويه‌های بُرقَع پوش کابلی



شعر از: سيد علی صالحی
شعر ترانه و اجرا: شهيار قنبری



















ای کاش
خاشاکِ خفته به راهِ باد می‌دانست
چه پاييز دست به داسی
کمر به قتل عامِ گندم و بابونه بسته است.






ای کاش
بوته‌ی بی‌وطن
به راهِ باد می‌دانست
چه آواره‌ی بی‌منزلِ بيابان و
چه سوختن به خاکستر چاله‌ای!






تو پيرم کردی مُلاعُمر
مگر مرا به جُرمِ کدام حَرام
از پيچ و تابِ تازيانه‌ی باد آفريده‌اند
که در سرزمينِ تو زن زاده شدم؟
ديگر چه می‌خوانی‌اَم به خاموشیِ وطن
من
سارِ سربُريده به بالای دار
کُتک خورده‌ی پَستو نشينِ تو
تو
دستار بندِ حد زنانِ هار
فتوانويسِ قلعه‌ی قندهار
ديگر چه می‌خواهی از کُشتنِ بودا به باميان
بلبل به باد غيس ...؟






دريغا کبوتر کُشانِ کهنه‌کار!
سليمه به سنگسار و
خواهرم به خانه مُرد،
کودکانم به کابل و
شويَم ... کرانه‌های کويت.






پس ما مگر
مقابلِ کدام کتابِ بی‌معجزه مُرده‌ايم
که بی‌پناهیِ آدمی را
جُز جِرزِ ديوار و مزار زنده به گوران نديده‌ايد!
پس اين بُرقَع پوشِ کابلی
کی از پستویِ هزار حجاب به در خواهد شد؟






دريغا مُلاعُمر
ای کاش می‌دانستی
ترا نيز به گمانم زنی زاييده است.

















back to home

write a feedback

recommend to your friends