در راه



شعر از: پونه
آواز: حسام‌الدين سراج
عکاس: پونه
عکس‌ها: آلمان/سوئيس (Bodensee)



















از همان دمِ صبح
که بویِ دريا و چمن‌های باران‌زده می‌آمد،
ديدم کنارِ اين گنبدِ بلند،
چه ابر پُر بهانه‌ای نشسته ...






از هر کجای خاک
که سرنوشت وُ سرابم می‌کشيد
آخر خيال فاصله،
به فالٍ ستاره‌ی خودت می‌افتاد ...






خورشيد وُ رود
درخت وُ نسيم
پرنده وُ اقاقيا هم شاهدند:
ره‌توشه‌های ما،
به گلبرگ زنبقی رج می‌خورد ...






فقط خودت می‌دانستی!
دل‌آشوبِ اين رگبار،
فقط خودت می‌دانستی ...

















back to home

write a feedback

recommend to your friends