در کوچه‌سارِ شب



شعر از: هوشنگ ابتهاج
آواز: محمدرضا شجريان



















درين سرایِ بی‌کسی کسی به در نمی‌زند
به دشتِ پرملالِ ما پرنده پر نمی‌زند






يکی ز شب‌گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند
کسی به کوچه‌سارِ شب درِ سحر نمی‌زند






نشسته‌ام در انتظارِ اين غبارِ بی‌سوار
دريغ کز شبی چنين سپيده سر نمی‌زند






گذرگهی‌ست پر ستم که اندر او به غيرِ غم
يکی صلایِ آشنا به رهگذر نمی‌زند






دلِ خرابِ من دگر خراب‌تر نمی‌شود
که خنجر غمت ازين خراب‌تر نمی‌زند!






چه چشمِ پاسخ است ازين دريچه‌هایِ بسته‌ات؟
برو که هيچ کس ندا به گوشِ کر نمی‌زند!






نه سايه دارم و نه بر، بيفکنندم و سزاست
اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی‌زند

















back to home

write a feedback

recommend to your friends